دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

پریا یک دختر بلند پروازی هست که هیچ وقت نتونست عشق واقعیش رو پیدا کنه یک بار به طور تصادفی با یک پسری به نام پویا آشنا میشه . مدتی با هم در تماس بودن . در این مدت هر بار که پویا در مورد خودش و احساسش میگفت پریا اشک تو چشاش حلقه میزد ،طوری که گرمای اشکش گونه هاش رو می سوزوند. پریا برا بار سوم که اشک از چشماش جاری میشه این دفعه سکوت نمیکنه و به پویا میگه . پویا میگه:این یعنی تو عاشق من شدی و تو هم منو دوست داری. پریا میگه:نه این طور نیست اما من ی حسی دارم که نمی دونم چیه...؟! پویا میگه: خب بگو.. پریا:دوباره ساکت میشه.......... باز پویا حرفش رو تکرار میکنه میگه عزیزم بگو اون چیزی رو که حس می کنی و در تو ایجاد شده را بیان کن نترس ... پریا:به من فرصت بده که فک کنم پویا به نظر من فک کردن نداره اون چیزی رو که حس میکنی باید همون لحظه بگی ... حالا پریا سخت درگیره و نمیدونه این حسی که در وجودش ایجاد شده چیه!!! و آیا پویا درست میگه که اون همون عشقه که گرمای وجودش رو شعله ور کرده و باعث جاری شدن اشکاش شده !؟ شما بگید این یعنی چی؟!

1391/02/16 - 22:53
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)