ای ستاره ها که بر فراز آسمان با نگاه خود اشاره گر نشسته اید ای ستاره ها که از ورای ابر ها بر جهان ما نظاره گرنشسته اید اری این منم که در دل سکوت شب نامه های عا شقا نه پاره می کنم ای ستاره ها اگر به من مدد کنید دامن از غمش پر از ستاره می کنم با دلی که بویی از وفا نبرده است جور بیکرانه و بهانه خوشتر است در کنار این مصاحبان خودسند ناز و عشوه های زیرکانه خوش تر است ای ستاره ها چه شد که در نگاه من دیگرآن نشاط و نغمه و ترانه مرد ای ستاره ها چه شد شد که بر لبان او آخر آن نوای گرم عاشقانه مرد جام باده سرزنگون و بسترم تهی سر نهادم بروی نامه های او سر نهاده ام که در میان این سطور جستجو کنم نشانی از وفای او