و سرانجام تمام بي سرانجامي ها بن بست بود.... مثه اون آدمايي که هزار ساله هزار راه و هزار بار رفتنو به هزار دليل به بن بست رسيدن پر تنهايي و دلواپسيم پر ترديد هزار سمفونيه بي برو برگردم و بيدليل هزار جارو هزار دفعه دارم دنبال ردپاي اون ميگردمو هر بار واسه من قد هزار ساله و بازم بي توقع از خودم رد ميشمو کم نميارم زير آوار هزار باره اين دردمو باز ساکت و غمگين و نفس نفس زنون با خودم سردمو پر تنهايي و دلواپسيم پر بن بست و شکستو خستگي هايه يه مردم که هنوز از خودمو خستگيام .. مثه دل بستگيام ... دل نکندم من هنوزم پر تنهاييو دلواپسيم ............................