دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

پسر خالم بساز بفروشه یه بار زمستون که برف میومد رفته بودم سر ساختمونش کارش داشتم . اونجا تو ماشین منتظر بودم که بیاد یه دفعه دیدم یکی از طبقه دوم ساختمونی که داشت میساخت پرت شد بیرون افتاد رو برفا . اومدم بیرون ببینم چی شد دیدم اونی که پرت شد بیرون بلند شده داره لباسشو میتکونه بعد که تکوند داد زد : آیییییییییییییی جعفررررررررررررررررررررررر دیگه سر ناهار با من از این شوخیا نکن . منم که هم خنده ام گرفته بود هم شاخ درآورده بودم پیش خودم گفتم : بسم اله ، یعنی این شوخی سر ناهار ایناست ؟!

1391/02/20 - 09:51
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)