مادر تو را چه نامم که هیچ چیز یارای برابری با تو را ندارد کوهت ننامم که کوه پایداری و استقامت از تو آموخته رودت نخوانم که رود صداقت و پاکدامنی تو را به ارمغان برده آسمانت نخوانم که بسی بلندتر و رفیع تری و آسمان زیر گام های توست ماه و خورشیدت ننامم که آن دو نور تو را به عاریت گرفته اند ستاره ات ندانم که آنان بی شمارند و تو بی همتا تو را نسترن و یاس و یاسمن نمیدانم که گل نیز عطر و بویش را از تو دارد آبشاران خروشان از مهر توست و دشت وسعت خویش را از قلبت گرفته مادر تو را با کدامین شعر و فزل بسرایم که در مقابل نامت شعر و غزل نیز عاجزند تو خود یک دنیا کلامی و یک عمر واژه ای مادر ای طراوت بهاران و ای هستی بخش زندگانیم تو را چه بنامم و وصفت چه بخوانم که بیکران آسمانها و دریا ها و هرچه در اوست در پیش نام تو کوچکند و حقیر و اکنون تو را ای بزرگ. ای بی همتا با تمام عظمتت در قلب کوچک خود میابم و یزدان پاک را سپاس میگویم که این نهال عشق و محبت را به قلب من ارزانی داشت باشد که به جبران نیکی هایت و به پاس دلواپسی هایت همواره تو را عزیز بدارم و محترم و همواره آواز من این باشد مادر...