دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

توی حیاط دبیرستان یه نفر یقه پیرهنم رو گرفت، فهمیده بود از خواهرش خوشم میاد! بچه*ها دور ما حلقه زده بودند و فریاد می**...کشیدند.......قورتش بده.... چون هیکلم بزرگ بود اون هی* مشت میزد و من فقط دفاع می*کردم...! باز اون مشت می زد و من فقط و فقط دفاع می*کردم بالاخره یه خراش کوچیکی* توی صورتم افتاد... فرداش خواهرش به من گفت حد اقل تو هم یه مشت می*زدی روم نشد بهش بگم.... آخه چشماش شبیه تو بود.....

بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)