اعتراف میکنم یه بار بدجور خجالت کشیدم ی خانم خوشگل کنارم تو خابون که منتظر تاکسی بود وایساده بود منم باهاش اشاره بازی میکردم از اینکه ایما و اشاره بازیم گرفته بود کلی کیف میکردم چند لحظه گذشت دوستمو پشت سرم دیدم و در اون لحظه یکی دیگه از دوستام هم با ماشین بخاطر من زد کنار سوارم کرد به اون دوست دیگمم گفتم بیا با هم بریم بعد که داشتیم میرفتیم به دوستم که پشت فرمون بود گفتم دختره چ آماری میداد و هی سرشو تکون میداد یهو اون دوستم که پشت نشسته بود با ی صدای دورگه غیرتی گفت دختر دایی من بود داشت باهام سلام علیک میکرد مردم از خجالت و هنوزم میبینمش خجالت میکشم