دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

اعتراف میکنم یک روز از دست داداشم ناراحت شدم و کتاباشو پاره کردم وقتی داداشم فهمید کتاباش پاره شده من در کمال دلسوزی نقش خواهر مهربون رو بازی کردم و کتاباشو چسب زدم! اونم بعدش برداشت کتابای یکی از دوستاشو پاره کرد وگفت کار اون بوده!منم کلی افسرده شدم!

1391/02/28 - 15:10
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)