دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

@نــازی SG یک روز دوستم برام تعریف میکرد .....بچه که بودم از دیوار افتادم و تو بیهوشی مامانم تنفس دهان به دهان داد منو حالا بعد گذشت 17 سال از این داستان دور هم داشتیم ماهواره نگاه میکردم یهو دختره و پسره شروع کردن به ماچو بوسه داداشم گفت یکی کانالو عوض کنه.مامانم میگه نمیخواد مگه چیه ایمان بچه بود همین کارارو کردم تا زنده بمونه چه اشکال داره خوب نگاه کنین یاد بگیرین. مامان روشن فکره من دارم!!

1391/02/29 - 11:43

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)