دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دختر کنار پنجره تنها نشست و گفت ای بهار !حسد می برم به تو عطر و گل وسرمستی تو را با هرچه طالبی به خدا می خرم ز تو بر شاخ نو جوان درختی شکوفه ای با ناز می گشود دو چشم بسته را می شست کاکلی به لب اب نقره فام ان بالهای نازک زیبای خسته را خورشید خندهکرد و زامواج خنده اش بر چهر روز روشنی دلکشی دوید موجی سبک خزید و نسیمی به گوش او رازی سرود وموج به نرمی از او رمید

1391/02/29 - 20:20
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)