دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دور حوض وسط پاساژ گلستان نشسته بودم, یه پسر کوچولویی که همراش یه دختر جوون دیده بودم نشسته بود و هی به پاستیل خوردن من نگاه می کرد با خودم گفتم خدایی اون دختره بش نمی خوره مادر این بچه باشه, بسته ی پاستیل و به پسره دادم و بهش گفتم " این شماررو میدی به آبجیت بگی اون پسره داد که بهت بدم؟ " ذوق کرد و گرفت و منم داشتم ژست می گرفتم که تا دختره نگاهم کنه یه چشمک عاشق کش بش بزنم پسره تا 3 قدم دور شد و مطمئن شد دستم بهش نمیرسه گفت " اون که آبجیم نیست, نامزد داداشمه, اول باید از داداشم اجازه بگیرم بعد شماره شما رو بهش بدم

1391/02/29 - 20:48
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)