دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سن پطرزبورگ: فرشاد آهی میکشد . کریم غلتی میزند و می خوابد و خرخرش به هوا میرود. بعد از چند لحظه ناگهان از جا می پرد به سرعت به طرف او می چرخد و یقه اش را میگیرد. کریم :ببین منو. خواهرمو درک کنی خواهرتو درک می کنم.فهمیدی. ... فرشاد اشاره میکند که فهمیده. کریم پشتش را به او میکند و دوباره خرخرش به هوا می رود.

1389/10/05 - 16:54 در دیالوگ‌های ماندگار
2 ديدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)