دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

JOKER
JOKER
mosilino

پدری با پسرش گفت به قهر/ که تو آدم نشوی جان پدر/ حیف از آن عمر که ای بی سروپا/ در پی تربیتت کردم سر/ دل فرزند از این حرف شکست/ بی خبر از پدرش کرد سفر/ رنج بسیار کشید و پس از آن/ زندگي گشت به کامش چو شکر/ عاقبت شوکت والایی یافت/ حاکم شهر شد و صاحب زر/ چند روزی بگذشت و پس از آن/ امر فرمود به احضار پدر/ پدرش آمد از راه دراز/ نزد حاکم شد و بشناخت پسر/ پسر از غایت خودخواهی و کبر/ نظر افگند به سراپای پدر/ گفت گفتی که تو آدم نشوی/ تو کنون حشمت و جاهم بنگر/ پیر خندید و سرش داد تکان/ گفت این نکته ، برون شد از در/ من نگفتم که تو حاکم نشوی/ گفتم آدم نشوی جان پدر ><><> جــــامی <><><

1389/10/05 - 21:04
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)