اميرتيمورگورکان درهرپيشامدي آن قدرثبات قدم داشت که هيچ مشکلي سدراه وي نمي شدعلت راازاوخواهان شدند.گفت وقتي ازدشمن فرارکرده بودم وبه ويرانه اي پناه بردم ودرعاقبت کارخويش فکرمي کردم ناگاه نظرم برموري ضعيف افتادکهدانه غله اي ازخودبزرگتررابرداشته وازديوارمي برد.چون دقيق نظرکردم وشمارش نمودم ديدم آن دانه 67 مرتبه برزمين افتادومورچه عاقبت آن دانه رابرسرديواربرد.ازديداراين کردارمورچه چنان قدرتي درمن پديدارگشت که هيچگاه آن رافراموش نمي کنم. باخودگفتم . اي تيمور ازموري کمترنيستي برخيزودر پي کارخودباش. برخاستم وهمت گماشتم تابه اين پايه سلطنت رسيدم .