دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ترم آخر دانشگاه...کلاس ادبیات...مطابق معمول هر کی کتاب و دفتر به دست به سمت کلاس .. و من هم مجله جدولم پیچونده تو دستم و راهی کلاس...آخر کلاس نشسته بودیم و مشغول حل جدول..استاد هم مشغول تعریف داستانهای حماسی...بدجور تو یه قسمت جدول مونده بودم..یهو حس کردم یه سایه ای بالا سرم داره میگه : کمک نمیخوای...استاد بود..

1389/07/13 - 19:35 در سوتی
9 ديدگاه
محمدحسن مزروعی

کمک گرفتی ازش ؟
من یه بار تو مدرسه داشتم ته کلاس با یکی از بچه ها شطرنج بازی میکردم که معلم اومد گیر داد. گفت کمک نمیخوای ؟ منم نامردی نکردم و گفتم بدجور گیر کردم.
2 مین بعدش من پشت در کلاس منتظر ناظم عزیز ( ) بودم.

15 سال و 11 ماه و 17 روز و 16 ساعت و 17 دقيقه قبل
سجّاد حسینی

خب توی جدول سوالای رستم سهراب نبود بهت کمک کنه?

15 سال و 11 ماه و 17 روز و 16 ساعت و 15 دقيقه قبل
علیرضا

احسنت نه.... از آنروز بود که ما بجای جدول به بازیهای بلوتوثی روی آوردیم...

15 سال و 11 ماه و 17 روز و 16 ساعت و 15 دقيقه قبل
هــادی


ما مشغول فیلم نگا کردن بودیم که معلم اومد با ما همکاری کرد

15 سال و 11 ماه و 17 روز و 15 ساعت و 17 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)