دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

داره میسوزه دریا قطره، داره کم میشه از اعماق ریشه، نگاه کن پیش چشمای دنیا، یه دریا با یه کشتی غرق میشه ؛ تو چشم هرکی تو ساحل نشسته، تب آشوب و تشویشُ نگاه کن، حریقی راه دریا رو گرفته، نبرد ِ آب و آتیش و نگــاه کن. / به اونایی که شهرُ دوره کردن، بگو یه روز از این خونه میرن، بگو با شعله بستن روی کشتی، نمی‌تونن یه دریا رو بگیرن، نمی‌تونن یه دریــــا رو بگیرن، نه نمی‌تونن. / تمام شهر اون شب توی ساحل، می تونستن چشاشونو ببندن، نشستن چشم به راه یه مرحم، که زخم بچه هاشونو ببندن / نگاه کن که شهرُ تاریکی گرفته، یه دریا خواب ِ خون می‌بینه امشب، از این قاب ِ پر از تردید و وحشت، فقط دنیا جنون می‌بینه امشــــــب. ( - کشتی ِ صلح )

1389/07/14 - 10:40 در اشعار فارسی
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)