دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

اکسیر عشق...

1389/10/09 - 13:00 در اشعار فارسی
1 ديدگاه
O u ➌ Ph ¥

از در درآمدی و من از خود به در شدم گفتی کزین جهان به جهان دگر شدم

گوشم به راه تا که خبر میدهد زِ دوست صاحب خبر بیامد و من بی خبر شدم

چـون شبنـم اوفتاده بُدَم پیشِ آفتـــاب مِهرم به جان رسید و به عیوق برتر شدم

گفتــــم ببینمــش مــگــر درد اشتیـاق ســاکن شود ، بـدیـدم و مشتـاق تـر شدم

دستــم نداد قـوُتّ رفتـن پیـشِ یـار چنـدی به پای رفتــم و چندی به سـر شدم

تـا رفتنـش ببیـنم و گـفتنش بشنـوم از پای تا به سر ، همه سمـع و بصـر شدم

مـن چشـم از او چـگونه توانم نـگاه داشت کـاوّل نظر به دیدن او دیده ور شدم

بیزارم از وفای تو یک روز و یک زمان مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم

او را خـود التفــات نبودش به صـیـد من من خویشتــن اسیـر کــمند نظــر شدم

گویند روی سرخ تو سعدی چه زرد کرد اکسیــــرِ عشق بر مِســم افتاد و زر شدم

15 سال و 8 ماه و 21 روز و 23 ساعت و 25 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)