هنوز هم باورم نمی شود که نیستی، در جمع ما نیستی، تولدت هم بود ما نمیدانستم چه کار کنم، حالا که دارد میشود یکسال و نیستی باز نمیدانم چه کار کنم باید غصه چی را بخورم این وسط اینکه یکسال ندیدمت یا اینکه دیگر هیچوقت نمی بینمت و "هیچ وقت" دیگر که می آیید به میان همه غصهها میروند کنار و همان هیچوقت خودش می شود یک غصه جدید و طولانی و عمیق که با هیچ کلمهی از بین نمیرود. حالا من هر چقدر هم که استاد باشم در نوشتن نمیتوانم این لحظه های کشدار نبودنت را با واژه بیان کنم، نمیتوانم کلمههایم را پشت سر هم ردیف کنم و بگویم این هفته که دارد می آیید من باید سخت ترین لحظهی زندگیم را بگذارنم و باید صبورترین هم باشم، باید یه لبخندی عمیق به چسبانم گوشهی لبهایم و بگویم خدا خواسته و هیچ کاری هم نمی توانیم بکنم، ولی بگذار بگویم من نمی توانم هیچ وقت اندوه نبودنت را بپذیریم و این را به خودم بفهمانم که چیزی به اسم "پدر" برای همیشه از زندگیم جدا شده است حالا هر چقدر من قوی و محکم باشم.
1389/05/28 - 23:34 در
تنهایی من
روحش شاد و یادش گرامی.... 
16 سال و 1 ماه و 5 روز و 1 ساعت و 50 دقيقه قبل
16 سال و 1 ماه و 5 روز و 1 ساعت و 49 دقيقه قبلروحش شاد ....
16 سال و 1 ماه و 5 روز و 1 ساعت و 38 دقيقه قبل
16 سال و 1 ماه و 5 روز و 1 ساعت و 37 دقيقه قبلروحش شاد
16 سال و 1 ماه و 5 روز و 1 ساعت و 34 دقيقه قبل
16 سال و 1 ماه و 5 روز و 1 ساعت و 32 دقيقه قبلمن دفعه ی قبلی یادم رفت تسلیت بگم چون اون موقع ها تازه متوجه شده بودم.
16 سال و 1 ماه و 4 روز و 17 ساعت و 57 دقيقه قبلروحش شاد.هیچی پدر و مادر برای آدم نمیشه.

16 سال و 1 ماه و 4 روز و 15 ساعت و 19 دقيقه قبل