دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

آورده اند که فقيهي دختري داشت بغايت زشت ، به جاي زنان رسيده و با وجود جهاز و نعمت کسي در مناکحت او رغبت نمي نمود. زشت باشد ديبقي و ديبا که بود بر عروس نازيبا في الجمله بحکم ضرورت عقد نکاحش با ضريري بستند . آورده اند که حکيمي در آن تاريخ از سرنديب آمده بود که ديده ي نابينا روشن همي کرد. فقيه را گفتند : داماد را چرا علاج نکني ؟ گفت : ترسم که بينا شود و دخترم را طلاق دهد ، شوي زن زشتروي ، نابينا به .

1389/10/19 - 20:57 در داستانک - یک مکث کوتاه
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)