دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

پاسايي را ديدم بر کنار دريا که زخم پلنگ داشت و به هيچ دارو به نمي شد. مدتها در آن رنجور بود و شکر خداي عز وجل علي الدوام گفتي . پرسيدندش که شکر چه مي گويي ؟ گفت : شکر آنکه به مصيبتي گرفتارم نه به معصيتي.

1389/10/19 - 20:58 در داستانک - یک مکث کوتاه
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)