دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

مردي کالسکه يک بچه شير خوار را در پياده رو حرکت مي داد. بچه مرتب گريه مي کرد و مرد مرتب مي گفت: -آرام باش حمید ... الان به منزل مي رسيم حمید ... زني که از کنار آنها مي گذشت رو به آنها کرد و گفت: - ببخشيد آقا اما اين بچه شيرخوار حرف سرش نمي شود که با او صحبت مي کنيد و مي گوييد آرام باشد. مرد جواب داد: -بله خانم . اما من اين حرف ها را به او نمي گويم. حمید خود من هستم.....

1389/10/19 - 21:43 در داستانک - یک مکث کوتاه
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)