دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

توی سالن سینما، دوتا دختر کنارم نشسته بودند. هی با هم پچ‌پچ. همان اولش حوصله‌ام سررفت از دستشان. یکی‌شان هی ریزریز توی گوش آن‌یکی حرف می‌زد. با تعجب برگشتم به سمتش، که یعنی چه خبرتان است. دیدم آنی که نشسته کنارم، سرش پایین است. توی تاریکی زل زدم بهش. دیدم نابیناست. دوستش هی برایش می‌گفت: این‌جا مَرده دارد شکمش را می‌خارانَد، این‌جا دستش را کرده توی دهنش، این‌ صدای همان زن دلّاکه است، دارند خربزه می‌خورندها… حسابی دلم گرفت.

1389/10/20 - 18:39
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)