دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

کوچک بودم که پدرم بیمار شد و تا پایان زندگی بیمار ماند.تلگرافچی بود. در طراحی دست داشت. خوش خط بود. تار می نواخت. او مرابه نقاشی عادت داد. الفبای تلگراف را به من آموخت. در چنان خانه ای خیلی چیزها می شد یاد گرفت.من قالی بافی را یاد گرفتم و چند قالیچه کوچک از روی نقشه های خودم بافتم. چه عشقی به بنایی داشتم. دیوار را خوب ...می چیدم. طاق ضربی را درست می زدم. آرزو داشتم معمار شوم، حیف دنبال معماری نرفتم.

1389/10/22 - 23:50
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)