مامان، سرشار از پيکار………… مامان، زندان، بيمار، تب دار…………….. بابا خانه دارد، ماشين دارد، ارث دارد، غرور دارد ، زور دارد……………… مامان روسری دارد ولی ديگر هيچ چيز ندارد. مامان فقط حق مهريه دارد، حق نفقه دارد، حق آزادی دارد. پس بايد ساکت بماند حتی اگر مهريه ،نفقه و آزادی ندارد………………….. بابا کله پاچه را از زن های زير پل هم بيشتر دوست دارد………………… مامان خدا را دوست دارد ولی نمی دانم آيا خدا هم او را دوست دارد ؟ پس چرا مامان تب دارد؟! بابا نمی بيند…………………… نمی بيند که مامان غم دارد، درد دارد………………… باباهای اينجا هيچ وقت نمی بينند………………… بابا فقط آب می دهد، نان می دهد و می رود و ما هر روز،………………. بايدخدا را شکر کنيم...روزی هزار بار………………….. پایان