دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

"..مراسمشون بود" حاجی گوشیو قطع کرد گفتم:"عرفان .. میشه منو تا خونه ببری" .. "چی شده ؟" "هیچی سرم گیج میره" .. "پاهات چرا میلرزه چته تو پسر؟" .. "عرفان امیدم نا امید شد .." رسیدم خونه به هر جوون کندنی بوود .. بی حال افتادم رو مبل .. دنیا دور سرم می چرخید .. موبایلِ صداش در اومد .. نگاه کردم به صفحه گوشی دیدم خودشه.. صدامو صاف کردم که نفهمه حالم بده .. خودمو قوی کردم، کل احساسمو قورت دادم، خیلی ریلکس:" الو سلام خوبی؟ ..

بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)