milad
واعضی پرسید از فرزند خویش...
milad
دیشب رفته بودم دیدن رفیقم که تازه از سربازی مرخصی گرفته
milad
هر وقت یه نی نی دستم میدن کَلَشو بو میکنم
milad
چه سخته 365 صفحه یه سر رسید رو پر کنی از یه اسم و خودش نباشه تا پایین صفحاتو امضا کنه
milad
الان یادم افتاد که بعضی ها پست های خیلی قشنگی میذاشتن و میذارن و مدتیه که به پیجشون سر نزدم...
milad
این همه نشستیم درس خوندیم و مدرک گرفیتم آخر باید بریم زیر دست یه فرمانده که مدرک تحصیلیش سوم راهنماییه کار کنیم
milad
به بابام میگم اگه وسط سربازی جنگ بشه خمپاره منو نصف کنه چکار میکنی...
milad
پنجشنبه واسه من یعنی بیدار موندن تا هر وقت دلم خواست، یعنی اینکه فردا 4:45 صُب پا نمیشم برم پادگان