mani teh
گاه اوج خنده ما گریه است / گاه اوج گریه ما خنده است
گریه دل را آبیاری میکند / خنده یعنی این که دلها زنده است
زندگی ترکیب شادی با غم است / دوست میدارم من این پیوند را
گرچه میگویند شادی بهتر است / دوست دارم گریه با لبخند را
mani teh
خواستم خودمو گول بزنم ؛ همه ی خاطراتم رو انداختم یه گوشه ای و گفتم : فراموش؛ یه چیزی ته قلبم خندید و گفت : یادمه
mani teh
در یک آشنایی دوستانه ما با هم دست دادیم !! تو فقط دست دادی.. و من.. همه چیز از دست دادم من هر روز تلاش می کنم که در خاطرم بماند، و تو هر روز تلاش می کنی که فراموش کنی،...چه بلاتکلیفند خاطراتمان!!!
mani teh
چو کس با زبان دلم آشنا نیست چه بهتر که از شکوه خاموش باشم چو یاری مرا نیست همدرد ، بهتر که از یاد یاران فراموش باشم
mani teh
شكسپیر میگه كسی رو كه دوست داری هر چندوقت یكبار بهش
یادآوری كن تا فراموش نكنه قلبی براش می تپه
mani teh
می روم شاید فراموشت کنم / با فراموشی هم آغوشت کنم می روم از رفتنم دل شاد باش / از عذاب دیدنم آزاد باش @@@@@@ معمولا آدما از اینکه بعد از مرگ فراموش بشن وحشت دارن ولی چه سخته زنده باشی و فراموش بشی . ..
mani teh
اگه چشمم تو رو خواست قول میدم چشممو ببندم اگه زبونم تو رو خواست قول میدم گازش بگیرم اما اگه دلم تو رو خواست چه کار کنم . . . ؟
mani teh
گاه اوج خنده ما گریه است / گاه اوج گریه ما خنده است گریه دل را آبیاری میکند / خنده یعنی این که دلها زنده است زندگی ترکیب شادی با غم است / دوست میدارم من این پیوند را گرچه میگویند شادی بهتر است / دوست دارم گریه با لبخند را
mani teh
دلبری٬ با دلبری دل از کفم دزدید و رفت
هرچه کردم ناله از دل٬ سنگدل نشنید و رفت
گفتمش: ای دلربا دلبر٬ ز دل بردن چه سود؟
از ته دل٬ بر من دیوانه دل خندید و رفت
mani teh
کوچه پس کوچه این شهر تو را می بوید عطر خوش بوی تنت ناب تر از مُشک و گلاب بوسه ای از لب شیرین تو شد سهم دلم این غزل جای من امشب شده بد مست و خراب . .
mani teh
از تقدیر سرنوشت غمگین مباش چه بسا سگ هایی بر روی اجساد شیرها رقصیدند شادی کردند و خود را بزرگ پنداشتند ولی نمی دانستند شیر، شیر می ماند و سگ، سگ . . .
mani teh
این بار مبلغ قبض موبایلم خیلی کم شده بود اما اصلا خوشحال نشدم هشتصد هزار و ششصد عددی که تنهایی ام را به رخم می کشید . . .
mani teh
یک عمر قفس بست مسیر نفسم را / حالا که دری هست مرا بال و پری نیست حالا که مقدر شده آرام بگیرم / سیلاب مرا برده و از من اثری نیست بگذار که درها همگی بسته بمانند / وقتی که نگاهی نگران پشت دری نیست . . .
mani teh
در حنجرهام شور صدا نیست رفیق یک لحظه دلم ز غم جدا نیست رفیق بگذار که قصه را به پایان ببرم آخر غم من یکی دو تا نیست رفیق . . .
mani teh
خواهش میکنم ، بی حوصلگی هایم را ببخش ، بدخلقی هایم را فراموش کن بی اعتنایی هایم را جدی نگیر در عوض من هم تو را می بخشم که مسبب همه ی اینهایی . . .