sasan
یـکی از اِفتخــآراتـَم ایـنکـه : بـِـه هـَرکی و هـَرچـی میخـوآستـَـم نـَرسیـدم !!
sasan
به هوای ماهی چشم هات قلاب انداخته مرد. پلک نزن آشفته می شود دریاش!
sasan
من بي تو!!... شعر خواهم نوشت؟؟..!! تو بي من!!.. چه خواهي كرد؟؟..!! اصلا"!!... تو!!..!! يادت هست!!... كه من نيستم...؟!!!...
sasan
دِلــهُــره هــایَــت را بــه بــاد بــده ایـنــجــا دلــیــســت کــه بَــرای آرامِــشَــت دســتــی بــه آسِـمـان دارد.
sasan
عشق آرامش دلهاست اگربگذارند زندگی باتوچه زیباست اگربگذارند ای نگاه توپرستوی پیام آورعشق چشم توچشمه رویاست اگربگذارند
sasan
دل اگر بهر عزیزان نشود گاهی تنگ / نامش هرگز ننهم دل ، که به آن گویم سنگ
sasan
تو با من بودی من با تو ! تو در من بودی و من در تو ! ...و هنوز کلاغ سیاه نبود ! بلوط تنومند توصیف نمی شد و عطر اوکالیپتوس نامی نداشت ! باران ، خیس نمی بارید ! سیب میوه نبود و انجیر بی نام انجیر ، شب را به روز می کشاند و روز را به شب و زیتوننماد هیچ چیز نبود ، که توصیف و اسم و استعاره و نماد و رنگ نیاز انسان بود و انسان نبود هنوز ! مردیم همراه با یک کلاغ در ساحل یک رود خشک ، تا پایان این دگردیسی مان باشد ... برای زایش نهایی انسان در هییت آشنای این روزها مردیم ...ـ آری ـ و زمان هم چنان بی نام در چرخه مقتدرات می گذشت !
sasan
یـــادت بـــاشـــد، فـــرقـــی نـمــیکــنـــد تـــو دل ببـــــــری، یــــا مــــن دل ببـــــــــــازم ، اگـــر حـــکــــم ، حـــکـــم دل نـبـــاشـــد ، دیـــر یــــا زود یــــک نـــفــــر خــــواهـــــد بریـــــــــــــــد !
sasan
بدون من هوا سرده.. الان گرمی نمی فهمی!