حـــــروف
از بالشم دزدیدی ... به چشام برگردون ... خابی که دزدیدی
حـــــروف
مزیت منحـــــصر به فرد خـــاطره ات ... همه چیز را به عقب بر می گرداند ... حتا کفش های جفت شده
حـــــروف
اصلن برو توی همون ساعتی که عقربه هاش از من بلند قد تر اند
حـــــروف
آه ... کلی حرف چرت و پرت واسه گفتن دارم ... آه ... عجب داستان مسخره ای ست این آه
حـــــروف
خیلی هم دلت بخواد ... پاگرد همین پله های پشت بوم ... خیلی هم خوبه
حـــــروف
شعور ِ هسته ی انگور رسید و تو هنوز سیب می چینی
حـــــروف
فسنجون که ناهار شد، سیگارت هم مور می شه
حـــــروف
خب که چی ... گیرم که دست تکون دادی ... وقتی دلت با رفتن نیس ...
حـــــروف
این کتاب را بدون جلد می فروشند ... دو نسخه از چشمانت
حـــــروف
عاشقانه های من و فرمون ... پشت چراغ قرمز ... Po ...
حـــــروف
شعور خسته ی من به این موهای فر نمی رسد
حـــــروف
نوک می زنم ... به همین حرف هایی دیشب گفتی و باور نکردم
حـــــروف
باورش سخته ... شب بیش از این ها حرف داره
حـــــروف
لطف این باران به تو بود ... وگرنه با چتر راحت ترم