Meroe
یه روز عشق و دیوونگی و محبت و فضولی داشتن با هم قایم باشک بازی می کردن نوبت به دیوونگی که رسید همه را پیدا کرد اما هر چه گشت از عشق خبری نبود فضولی متوجه شد که عشق پشت یه بوته گل سرخ قایم شده دیوونگی رو خبر کرد و دیوونگی یه خار بزرگ برداشت و در بوته ی گل سرخ فرو کرد صدای فریاد عشق بلند شد وقتی به سراغش رفتند دیدند چشماش کور شده و دیوونگی که خودشو مقصر می دونست تصمیم گرفت که همیشه عشقو همراهی کنه و از اون به بعد دیوونگی شد عصای عشق
Meroe
عشق نخستین بینش را نسبت به ابدیت به تو هدیه می دهد. عشق نخستین آزمونی است که زمان را به فراسو می برد. این گونه است که عاشقان هرگز از مرگ نمی هراسند. عشق مرگ نمی شناسد...
Meroe
امشب دریاها سیاه اند باد زمزمه گر سیاه است پرنده و گیلاس ها سیاه اند دل من روشن است تو خواهی آمد.............
Meroe
معناي زنده بودن من,با تو بودن است نزديك,دور سير,گرسنه رها ,اسير دلتنگ,شاد آن لحظه اي كه بي تو سرآيد مرا مباد مفهوم مرگ من در راه سرفرازي تو,در كنار تو مفهوم زندگي است معناي عشق نيز در سرنوشت من با تو ,هميشه باتو ,براي تو ,زيستن...
Meroe
نمیدانم کجایی در وجودم نهفته شدی... در بین دستانم... در قلبم... در گوشه چشمانم... در آسمان ایمانم... در کجا نشسته ایی کنار ساحل آرامش من آنجا که تپش قلبم به شماره میفتد شاید آنجا که شاپرکی بر گل آرام مینیشیند کجا تو هستی که اینگونه به وجودم ملحق میشوی در بی خوابی هایم در شبهایه بی قراریم... در متن تمام تنهاییم چگونه تو آرام گرفتی در این آشوب تو کجا آشکار اینگونه پنهان شده ایی در زیر پوست من چه لطیف میجهی... تو در فراسوی هر زمان در هر جای این مکان با منی... طوری روحم با عشق تو آمیخته شد که انگار تو خود منی...
Meroe
زندگی یعنی همین امروز همین حالا یعنی در آغوشت تا همیشه تا فردا زندگی یعنی نگاه تو کوک کردن قلبم با صدای تو دل دادن به آهنگ دل پاکت سرور و عشق در فضایی ساکت زندگی یعنی همین دم که از دلتنگم می دانی از این حسم عشق را می خوانی زندگی یعنی داشتن قلب پرستو در این وادی پست و ناهنجار تو در تو
Meroe
شیشه ای میشکند…یک نفرمیپرسد:که چراشیشه شکست؟ گوید:شایداین رفع بلاست، دیگری میگوید شیشه ی پنجره راباد شکست؟ دل من سخت شکست هیچ کس، هیچ نگفت، غصه ام رانشنید، ازخودم میپرسم ارزش قلب من از شیشه ی یک پنجره هم کمتر بود!؟
Meroe
باز می خواهم تو را پیدا کنم با تو شاید خویش را معنا کنم من کیم؟ گر خودشناسی داشتم کی ز خود بودن هراسی داشتم؟ های... ای آیینه معنا کن مرا گم شدم در خویش ـ پیدا کن مرا فرصتی ـ تا رود را پیدا کنم قطره قطره خویش را دریا کنم اهرمن دارد مجابم می کند لای لایش گاه خوابم می کند آه ... اگر این قطره ـ در شن گم شود ظاهرم در چاه باطن گم شود شیشه این دیو ـ در دست من است همت اما ـ وای ... با اهریمن است های ای آیینه تصویرم مکن آنچه می خواهد "من" پیرم مکن های ... ای آیینه حاشا کن مرا گم کن و ـ آزاد پیدا کن مرا با من دریایی من ـ موج باش در حضیض من ـ هوای اوج باش می توانی ـ می توانی ـ "آن" من باز گردانی " من " انسان من
Meroe
تقصیر ما نیست که بر روی حرف هایمان نمی مانیم ما بر زمینی زندگی میکنیم که هر روز خودش را دور میزند ...