Meroe
بر سر مزرعه ی سبز فلک باغبانی به مترسک می گفت : دل تو چوبین است... و ندانست که زخم زبان دل چوب را هم می شکند...
Meroe
غمگین نشد از این که به او تاخته اند یا این که به جانش تبر انداخته اند! وقتی جگر انار خون شد که شنید از شا خه اش چوب فلک ساخته اند.........
Meroe
نم نمك فراموش مي شويد يعني فراموشتان مي كنيم آنقدر درميان روز مرگي هاي بي نورمان غرق شده ايم `كه قطره قطره ازيادمان برده ايم كه چطور آرام نشسته ايم امابراستي آيا يادش مي رود مرداني كه مردانگي را شرمنده كردند. مرداني كه آنقدر محكم بودند كه كوه تا نام آن هشت سال مي آيد صامت به صامت خرد مي شود. مرداني كه تك تكشان يادآور احياگري حسين است وتا امام گفت: بسيجي، همه مردان گفتند: لبيك !