عرفان
آنان که فانوس هایشان را بر دوش میبرند سایه هایشان پیش پایشان می افتد ... !
عرفان
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب / مستحق بودم و این ها به زکاتم دادند
عرفان
عمـر گـرانـمـایـه در ایــن صــرف شـد
تا چه خورم سیف و چه پوشم شتا
عرفان
Ye Moddat Mikham Zendegio Bezaram Kenar Ye Moddat Eshgho Divanegio Bezaram Kenar