افشين صادقي
توسط موبایل
سازنده ترین کلمه گذشت است آنرا تمرین کن، ناپایدارترین کلمه خشم است آنرافروبر، ریشه دارترین کلمه صبراست برای داشتنش دعاکن، ضعیف ترین کلمه حسرت است آنرا نخور، زیباترین کلمه راستی است با آن رو راست باش. . . . .
افشين صادقي
توسط موبایل
شباي بي تو بودن آقا شب عذابه. . . ببين ز دوري تو حال دلم خرابه. . . آخ که دلم تنگه آقا يک بار منو دعا کن. . . يه بار شده تو رو خدا راهي کربلام کن. . .
افشين صادقي
توسط موبایل
السلام علیک یا اباصالح المهدی(عج) عمریست که از حضور او جا ماندیم، در غربت سرد خویش تنها ماندیم، او منتظرست تا که ما برگردیم، مائیم که در غیبت کبری ماندیم . . .
افشين صادقي
توسط موبایل
* خواهرم ای دختر ایران زمین * در خیابان چهره آرایش مکن ..... از جوانان سلب آسایش مکن/ زلف خود از روسری بیرون مریز ..... در مسیر چشمها افسون مریز/ یاد کن از آتش و روز معاد ..... طره گیسو مده در دست باد/ خواهرم دیگر تو کودک نیستی ..... فاش تر گویم عروسک نیستی/ خواهرم ای دختر ایران زمین ..... یک نظر عکس شهیدان را ببین/ خواهرم این لباس تنگ چیست ؟ ..... پوشش چسبان رنگارنگ چیست؟/ خواهرم اینقدر تنازی مکن ...... با اصول شرع لجبازی مکن/ در امور خویش سرگردان مشو .... نو عروس چشم نامردان مشو/ پاسخ : ای فلانک خاک عالم بر سرت ..... گر چنین گویی سخن با خواهرت/ خواهر تو نیستم البته من ..... پس فزونتر از دهانت زر نزن/ چشم هیز و خوی بد ، فکر پلید ...... از دل هر مصرعت آمد پدید/ زشتی دید و کلام ذات تو ..... هست پیدا در همه ابیات تو/ از خرد چون کم رسیده سهم تو ..... نیست زیبایی من در فهم تو/ هم نگفته با تو هیچ آموزگار ..... هست طنازی به طای دسته دار/ همچنین آرایش من ای عمو ..... در خیابان نیست ، کم یاوه بگو/ جای آرایش چه نزدیک و چه دور ..... سالن زیبایی است ای بیشعور/ من لباس تنگ میپوشم ، بله ..... پوشش
افشين صادقي
توسط موبایل
سلام یه داستان واستون گذاشتم که خیلی کوتاهه ولی. . . ما رو به یاد اون روز ها می بره. . . امیدوارم از دستش ندین و البته نظر هم بگذارید. . . روباهى موبایلى رو دید و برداشت تا شماره ای بگیرد؛ زاغک از بالاى درخت گفت: پایین آنتن نمیده، بده بالا تا برات شماره بگیرم. روباه تا موبایل رو انداخت بالای درخت ؛ زاغ گفت: این عوض قالب پنیر کلاس سوم ابتدایى و پر کشید و رفت !
افشين صادقي
توسط موبایل
90 daraje be chap becharkhoon bad bekhoon : <3 <3 <3<3<3<3<3<3 <3 <3 <3<3<3<3<3<3 <3 <3 <3<3<3<3 <3 <3 <3 <3 <3<3<3<3 <3<3<3<3 <3 <3 <3 <3<3<3<3 <3<3<3<3<3<3 <3 <3 <3 <3 <3 <3 <3<3<3<3<3 <3 <3 <3<3<3<3<3
افشين صادقي
توسط موبایل
خواب ناز بودم شبی.... دیدیم کسی در میزند.... در را گشودم روی او ....دیدم غم است در می زند.... ای دوستان بی وفا....از غم بیاموزید وفا....غم با آن همه بیگانگی.... هر شب به من سر می زند.....
افشين صادقي
توسط موبایل
قرآن بخوان قبل از اینکه برایت قرآن بخوانند. . . . نماز بخوان قبل از اینکه برایت نماز بخوانند . . . .
افشين صادقي
توسط موبایل
پیغام گیر... لطفا پس از شنیدن صدای بوق ..و پیام های زیر ..پیغام بگذارید : پیغام گیر حافظ : رفته ام بیرون من از کاشانه ی خود غم مخور!تا مگر بینم رخ جانانه ی خود غم مخور!بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام زآن زمان کو باز گردم خانه ی خود غم مخور ! پیغام گیر سعدی: از آوای دل انگیز تو مستم نباشم خانه و شرمنده هستم به پیغام تو خواهم گفت پاسخ فلک را گر فرصتی دادی به دستم پیغام گیر فردوسی : نمی باشم امروز اندر سرای که رسم ادب را بیارم به جای به پیغامت ای دوست گویم جواب چو فردا بر آید بلند آفتاب پیغام گیر خیام: این چرخ فلک عمر مرا داد به باد ممنون توام که کرده ای از من یاد رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش آیم چو به خانه پاسخت خواهم داد! پیغام گیر منوچهری : از شرم به رنگ باده باشد رویم در خانه نباشم که سلامی گویم بگذاری اگر پیغام پاسخ دهمت زان پیش که همچو برف گردد رویم! پیغام گیر مولانا : بهر سماع از خانه ام رفتم برون.. رقصان شوم!شوری برانگیزم به پا.. خندان شوم شادان شوم! برگو به من پیغام خود..هم نمره و هم نام خود فردا تو را پاسخ دهم..جان تو را قربان شوم! پیغام گیر بابا طاهر: تلیفون کرده ای جانم فدا
افشين صادقي
توسط موبایل
Kh0detan Ghezavat K0nid.... ....Nazar Dahhid....
افشين صادقي
توسط موبایل
اگه خوشتون اومد لطفا نظر بدهید. * دو پیرمرد * دو پیرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى بهمن و خسرو دوستان بسیار قدیمى همدیگربودند. هنگامى که بهمن در بستر مرگ بود،خسرو هر روز به دیداراو میرفت.یک روز خسرو گفت: «بهمن جان،ما هر دو عاشق فوتبال بودیم سالهاى سال با هم فوتبال بازى میکردیم.لطفاً وقتى به بهشت رفتى، یک جورى به من خبر بوده که در آن جا هم میشود فوتبال بازى کرد یا نه.»بهمن گفت: «خسروجان،تو بهترین دوست زندگى من هستى. مطمئن باش اگر امکانش بود حتماً بهت خبر میدهم» چند روز بعد بهمن از دنیا رفت.یک شب، نیمه هاى شب، خسرو با صدایى از خواب پرید. یک شیء نورانى چشمکزن را دید که نام او را صدا میزد: خسرو، خسرو .... خسرو گفت: کیه؟ منم، بهمن.تو بهمن نیستى،بهمن مرده! باور کن من خود بهمنم..تو الان کجایی؟بهمن گفت: در بهشت! و چند خبر خوب و یک خبر بد برات دارم.خسرو گفت: اول خبرهاى خوب را بگو.بهمن گفت: اول این که در بهشت هم فوتبال برقرار است. و از آن بهتر این که تمام دوستان و هم تیمیهایمان که مرده اند نیز اینجا هستند. حتى مربى سابقمان هم اینجاست.و باز هم از آن بهتر این که همه ما دوباره جوان هستیم و هوا هم همیشه بها