ارســـــلانـــــ
گاهی میشنوی . گاهی میگی / گاهی میزنی . گاهی میخوری / گاهی حق داری . گاهی حق دارن / اما این وسط مهم این ِکه چه کسی پلهای پشت سر رو خراب میکنه ...
ارســـــلانـــــ
همین خوبه که با اینکه چشاتو روی من بستی/ توو چند تا خاطره با من هنوزم مشترک هستی ./
ارســـــلانـــــ
اگـه نـرفتـه بـودی / گـریـه مـنو نمیبــُـرد ..
ارســـــلانـــــ
دلـَ ــمــ رُمـآن عاشقانهـ می خــواهـَـد که تـــ ـو آن دخترکِ بالآ بلــ ـنـد ِ مو بلندش بـآشی و مَـ ـن پسرکی سر بـه هـَـ ـوا کــ ه با تمـآمـِ سر بـه هــ ـوا بودن هایـَش به راه آورد تـــو و دلــَ ـت را...
ارســـــلانـــــ
در حسـرت دیـدار تـو / آواره تـریــنم
ارســـــلانـــــ
به دلتنگی هایمـــ دست نزن می شكند بغضــمـــــ یك وقت !! آنگاه غرقـــــ می شوی در سیلابـــــ اشكهایی كه بهانه ی روانــــــ شدنش هستی !! . . .
ارســـــلانـــــ
به آن که میگوید: راه های رسیدن به خدا بی شمار است... بگویید راه رسیدن به خدا فقط راه علیـــــــــــــ ست.\
ارســـــلانـــــ
همانند کودکي هق هق ميکنم که مادرش او را تهديد کرده که اگر بار ديگر اشک بريزد او را ميکشد !
ارســـــلانـــــ
سیگارهای تلخ مرا به خوابهای شیرین بُردَند / کاش می توانستم خوابهایم را به تصویر بکشم
ارســـــلانـــــ
گاھی ی جور غم تہ دلتہ ک ھر چی میگردی دلیلش رو پیدا نمیکنی....
ارســـــلانـــــ
دلم یک مزرعه میخواهد // یک تو / یک من / وگندم زاری طلایی رنگ که هوایش ﺁکنده باعطرنفس های تو باشد...
اندکی صبر سحر نزدیک است
12 سال و 10 ماه و 14 روز و 23 ساعت و 33 دقيقه قبلاوه اوه سحر شد ....
پل های پشت سر رو کی خراب کرد؟
12 سال و 10 ماه و 14 روز و 4 ساعت و 7 دقيقه قبلنمیدونم
12 سال و 10 ماه و 14 روز و 4 ساعت و 4 دقيقه قبل