به ساعت نگاه میکنم
حدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....
دختر 10 ساله یکی از آشناهامون روزه میگیره بعد لاغر مردنی هم هست یه روز از زیر زبونش کشیدم که خانوم معلمشون تو مدرسه بهشون گفته بوده شما بعد 9 سالگی نماز نخونید و روزه نگیرید میرید جهنم
الان هیچ کس باورش نمی شه من همچین بچه ای بودم ! با مسجد رفتم اردو ، نفر دوم مسابقه احکام استان فارس شدم ، کوچکترین عضو کلاس های روخونی قرآن بودم ، وای یادمه جزوه می نوشتیم از قرآن ، که مثلا فلان حرف نشونه ی چه جور وقف کردنیه ...
آخرشم تو مسیر همین کلاسا بلایی سرم اومد که بیرون رفتنو بوسیدم گذاشتم کنار.
نه من عاشق کتاباشم همشون رو امسال از نمایشگاه گرفتم
خلاصه حرف کامو اینه که دنیا پوچه ولی با همه پوچیش ارزش زندگی کردن رو داره
بیگانه یا سقوط واسه شروع عالی ان بخون قول میدم شیفته ش شی
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 20 روز و 9 ساعت و 55 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....