عزیز خاندان
عزیزم من به جز تو تا حالا با هیشکی نبودم" این از اون جمله های هست که آدم نمیدونه بعد از شنیدنش , باید احساسِ "خاص "بودن بکنه، یا "خر" بودن !!!
عزیز خاندان
یه بابایی خواست بره مسافرت، یه دختر جوون ومجردی هم داشت با خودش گفت دخترم رو میبرم نزد امین مردم شهر و میرم مسافرت وبرمیگردم... دخترشو برد پیش شیخ وماجرا رو براش توضیح دادو شیخ هم قبول کردورفت. شب شد ودختر دید شیخ بستر دخترو بغل بستر خودش آماده کرد وخواست که بخوابه... دختر با زحمت تونست فرار کنه، هوا خیلی سرد بود، دختر بعد از فرار هیچ لباس گرمی به تن نداشت، توی راه دید که یه عده دورآتیش جمع شدن ود ارن مشروب میخورن ومست کردن، با خودش گفت اون که شیخ بود می خواست باهام اون کارو بکنه اینا که مست هستن جای خود دارن. یکی از مست ها دخترو دیدو به دوستاش گفت که سرتون به کار خودتون باشه، توی این صحبت ها دختر از شدت خستگی وسرما از حال میره و میافته، یکی از مست ها میره ودختر رو بغل میکنه ومیاره بغل آتیش تا گرم شه،یه کم بعد دختر بهوش میاد میبینه که سالم و گرم هست و اونا دارند کار خودشونو میکنن، اونجا بود که میگه یه پیک هم واسه من بریزین و میخوره و این شعر رو میگه: از قضا روزی اگر حاکم این شهر شدم، خون صد شیخ به یک مست فدا خواهم کرد، ترک تسبیح و دعا خواهم کرد، تا نگویند که مستا زخدا بی خبرند.!
عزیز خاندان
یکی اومده بود با احساسات من بازی کنه ،۱۲ هـیـچ بردمش |:
عزیز خاندان
مـا عــادت کـردیـم وقـتـی تـوی خــونـه فــیـلم مـی بـیـنـیم ، تمام که شد و بـه تـیتـراژ رسـید دسـتـگاه رو خـامــوش مــی کـنـیـم یـا اگــه تـوی ســیـنما بـاشــیم ســالـن رو تــرک مـی کــنـیم . مـا تـوی زنــدگـیـمون هـم هـیـچ وقــت کــســانی کــه زحــمـت هـای اصــلـی رو بــرای مــا می کشن نـمی بـیـنیم ، ما فـــقـط کــســانـی رو دوســت داریـم بـبـینـیم کــه بــرامـون نـقـش بــازی مـی کـنن!!
عزیز خاندان
همین الان یه منبع ناشناس که نخواست اسمش فاش بشه خبری رو اعلام کرد که نخواست پخش بشه!
عزیز خاندان
اگه یکی زودتر از یه ماه بهتون گفت که عاشق شده بزنید تووو گوشش … بزن کاریت نباشه ، با من !
عزیز خاندان
پیرزن چیست؟ موجودی است که جان به عزرائیل نمیدهد متخصص آشوب و دو بهمزنی در مراسمات و تا ریشه چند طایفه را نخشکاند آرام نمیگیرد زمان مرگش هم شب قبل از عروسی یکی از عزیزان است