دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

...Ali
مرد - مجرد
امتیاز: 7657

دنبال‌شدگان

(445 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(616 کاربر)

گروه‌ها

(108 گروه)

بازدید

...Ali
...Ali
توسط موبایل

خواهم ساخت / خواهم انداخت تو جاده / زیر خواهم گرفت همه را ‎‎‎‎‎ ... /

رها
Avazak_ir-Love603.jpg رها

قلــ ــب عزیز لطفــا خفه شـــو و در همه کارها "دخالــت" نــــکن ! ../. هـمان کـه خــ ـ ــون "پمـــپاژ" کــــنی کافـیسـت . . ./. اگر هــم "خـــسته" شـدی اجبــ ــاری نیسـت به کــار !

این ارسال را بازنشر کرده است.
...Ali
...Ali
توسط موبایل در ابی

ﻣﻦ ﻭ ﺣﺎﻻ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﮐﻦ ...ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺻﺖ ﻧﺮﻩ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ...

رها
رها

من دلم فریاد نمی کند ../.آواز می خواند برای دل تنگی هایش../. برای نداشته هایش ../.اما هم چنان شکر گذار است../.

این ارسال را بازنشر کرده است.
nila
nila

تنها نیستم.............................................................................................................نبودنت اینجا کنار من است........!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
...Ali
...Ali
توسط موبایل

ﺭﻭﺯ ﻫﺎﯾﻢ ....ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﻧﺪ .....

nila
nila

من مرگ را...........با تو به آغوش کشیدم....................................................................................................................تو که فکر می کردم تمام زندگیم باشی.......!

این ارسال را بازنشر کرده است.
...Ali
...Ali
توسط موبایل

ﺧــــــــــﻄـــــــــﺎﺑــــــــــ ..ـــــــــــــ@mahak_20

aloNE**
aloNE**

کاش .. و هم داشت .. است لعنتی .. همه می خورند ... @iOxygen

این ارسال را بازنشر کرده است.
...Ali
...Ali
توسط موبایل

ﺧﻄﺎﺏ ﺑﻪ ﺟﻬﻨﻢ ....ﯾﻪ ﺩﯾﺪﮔﺎﻩ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

معلم عصبی دفتر رو روی میز کوبید و داد زد: سارا ... دخترک خودش رو جمع و جور کرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟ معلم که از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد: چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت کنم! دخترک چونه ی لرزونش رو جمع کرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت: خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن... اونوقت می شه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ... معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ... و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد

این ارسال را بازنشر کرده است.
...Ali
...Ali
توسط موبایل

ﺁﻭﺍﺗﺎﺭﺕ ﮔﺮﭼﻪ ...ﺯﺷﺘﻪ ..ﻭﻟﯽ ﻣﺒﺎﺭﮎ ....@matina

nila
nila

اینجا...............همه رهگذرند.......................................................................................من و تنهاییم را لگد می کنندو می روند..................................!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
nila
nila

چرا تمام بغض هایم ...................پر از تو شده اند.............................................................................................!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
nila
nila

نگاه نکردی........................................................................................من پشت سرت بودم.....................!

این ارسال را بازنشر کرده است.
...Ali
...Ali
توسط موبایل

ﻣﺎﺑﺮﯾﻢ ﺑﺨﻭﺍﺑﯿﻢ .. ﻓﺮﺩﺍﯼ ﻣﺪﺭﺳﻪ ...ﻓﻌﻼ ﺧﺪﺍ ﺣﺎﻓﻆ