@✔کتــ☾ــے ... سيلوا:سلام جیمز، خوش اومدی،از جزیره خوشت اومد؟.مادربزرگم ی جزیره داشتش البته چیزی نبود که بخوام به رخ بکشمش،میتونستی تو یه ساعت از این سر تا اون سرش رو قدم بزنی اما هنوز هم برای ما مث یه بهشت بود یه بار تو تابستون رفتیم اونجا و متوجه شدیم تمام جزیره پر از موش شده،اونا با یه قایق ماهیگیری اومده بودن و تا خرخره نارگیل خورده بودن،خوب چطوري ميتوني از دست موش ها خلاص بشی؟هوم؟مادربزرگم راهش رو بهم نشون داد،یه ظرف استوانه اي تو خاک چال کرديم و سرش رو هم برداشتيم و به جای اون یه نارگیل برای طعمه گذاشتيم اونجا،و موش ها برای نارگیل میومدن اونجا و ونگ ونگ. میفتادن توی ظرف و در طي یک ماه تمام موش هاي جزيره رو گرفتيم اما بعدش بايد چيکار ميکرديم؟ ظرف رو مينداختيم تو دريا؟ ميسوزونديمش؟نه فقط بايید به حال خودش رهاش بکنيم!کم کم موش ها گرسنه ميشن و يک به يک شروع به خوردن يک ديگر ميکنند تا وقتي که فقط دو تا از اون ها باقب بمونه دو بازمانده!بعدش چی؟اونا رو ميکشی؟نه!اونا رو ميبرب و لای درخت ها آزاد مي کنی!الان اونا ديگه نارگيل نميخورن!الان فقط موش میخورن تو طبیعت اونارو تغییر دادی.دو باز مانده