این فیلم دیالوگ محور هست یعنی به شدت دیالوگ های مهمی داره!
درباره یه راننده تاکسی(علی مصفا) و ارتباط با مسافراش ِ و معشوقه ی سابقه ِش که مسافر الان ِش هم هست!
این راننده تاکسی ِ فیلم زیاد اهل حرف نیست و دنیای خودشو داره تا اینکه یکی از مسافراش که خانم دکترِ (لیلا حاتمی) به حرف میارتش و خیلی حرفای جالبی باهم میزنن و ...
فیلمش از اوناست که خیلی باهاش احساس ِ نزدیکی میکنی و
واقعا اینو به نظرم راست میگه که:
یه قسمت از دیالوگ فیلم که گپ زدن لیلا حاتمی با علی مصفا ست و خیلی قشنگه رو براتون میزارم:
علی (علی مصفا): چی شده کفشت ؟
خانم دکتر (لیلا حاتمی): میخش زده بیرون ، هر کفش دیگه بود تا حالا انداخته بودمش بیرون... این یکی رو دلم نمیاد.
- رهاش کن بره رئیس !
+ یعنی چی؟
- هیچی ، یه رفیق داشتم همیشه هر وقت یه چیزی اذیتت میکرد میگفت رهاش کن بره... شرش کم میشه ! چرت میگفت البته ...
+ مخصوصا در مورد میخ کفش بدتره میره تو پای آدم !
- از اینایی بود که تو زندان هیپنوتیزم و اینجور چیزا یاد گرفته بود ؛ یدفعه من و سیما رو برد کافه ی دنیس !
+ سیما کی بود ؟
- سیما یکی از بچه های دانشگاه ...
+ دوستش داشتی؟
- مثلا .... خیلی شبیه مینا بود... همون دخترداییم که از تاریکی میترسید .
+ اون چی؟ اونم تورو دوست داشت ؟
- نمیدونم ...من هیچوقت هیچی بهش نگفتم ... من اینجوریم ...همیشه هر وقت باید یک کاری بکنم یدفعه اصلا هیچ کاری نمیکنم ... خلاصه رفتیم کافه دنیس ، فرید شروع کرد به هیپنوتیزم کردن تا این که نوبت رسید به من ، منو خواب کرد و بچه ها شروع کردن به سوال کردن .... همشون پیله کرده بودن که کیو دوست داری؟ .. منم هیچی نمیگفتم ...تا این که خود سیما گفت علی یه چیزی بگو! مهم نیست چی باشه یه چیزی بگو ... منم هیچی نگفتم ! گفت اصلا یه چیز بی ربط بگو ، بگو یه چیزهایی هست که تو نمیدونی...
+ گفتی؟
- نه ! هیچی نگفتم ...اینقدر هیچی نگفتم تا همه حوصله شون سر رفت ... از خواب بیدارم کردن
+ حوصله سیما هم سر رفته بود ؟
- لابد ... 6 ماه نکشید با محمود چاخان ازدواج کرد
+ لابد کلی هم حالت گرفته شد ... نه ؟... خوب انتظار معجزه داشتی ؟
- حالا کی گفته من منتظر معجزه ام ؟ میدونی امروز دفعه دومه اینو میشنوم ؟
+ خب پس یه کاری میکردی
- اصلا تو اگه بودی چیکار میکردی؟
+ من که صاف بهش میگفتم
- صاف بهش میگفتی؟
+ خوب آره ...مگه چیزه عجیبیه ؟...خب تلفنی بهش میگفتم
- تلفنی هم نمیتونستی بگی
+ چرا ...بیا ...الو ...سلام .. میخواستم یکم باهات حرف بزنم ...میخواستم از خودم برات بگم..یعنی راستش میخواستم بگم اون شب ولی نشد ...امممم...شاید حالا یه وقت دیگه...شاید اصلا دیگه پیش نیاد...به هر حال میخواستم بگم که ....
- دیدی نمیشه !!!
+ میخواستم بگم ... یه چیزهایی هست که نمیدونی ...
بـﮧ سلامتیـﮧ בخترے ڪﮧ وقتــے בوست پسرشو با یڪــے בیگـﮧ בیـב, نرفت בاב و بیـבاב را بنـבازه.... رفت سوار ماشینش شـב و جُفتشوטּ رو زیر ڪرב... خیلــے هم شیـڪو مجلســے...
آنقدر بدم میاد ازاینایی که از سادگی و صداقت بچگیامون سواستفاده می کردن و حرف می کشیدن ازمون! الان که بزرگ شدم میفهمم چه مسائل فوق سری ای رو لو دادم !!!
@٠•♥✿ LvF ✿♥•٠ طلا باش… تا اگه روزگار آب ات کرد, روز به روز طرح های زیباتری از تو ساخته شود سنگ نباش… تا اگر زمانه خرد ات کرد, تیپا خوردهء هر بی سر و پایی بشوی..!!!