سید احمد ثاراللهی
ترسم که بی نشانی من چون نشان گرفت ... جوئی به هر دیار و نیابی نشانی ام
سید احمد ثاراللهی
از ترس سایه هامان به نور پناه بردیم و نور فقط سایه ی ما را پر رنگ تر کرد!!! همه ما فقط حسرت ِ بی پایان ِ یک اتفاق ساده ایم،که جهان را بی جهت، به طرز عجیبی جدی گرفته ایم...!!!
سید احمد ثاراللهی
نغمه نیستم که بخوانی ، قصه نیستم که بگویی ، من درد مشترک ام مرا فریاد کن !
سید احمد ثاراللهی
اهل دانشگاهم . رشته ام علافيست . جيبهايم خاليست . پدري دارم حسرتش يك شب خواب! . دوستاني همه از دم ناباب . و خدايي كه مرا كرده جواب . اهل دانشگاهم . قبله ام استاد است . جانمازم نمره! . خوب ميفهمم سهم آينده من بيكاريست . من نميدانم كه چرا ميگويند . مرد تاجر خوب است . و مهندس بيكار . و چرا در وسط سفره ما مدرك نيست . چشم ها را بايد شست . جور ديگر بايد ديد . بايد از مردم دانا ترسيد! . بايد از قيمت دانش ناليد! . وبه آنها فهماند . كه من اينجا فهم را فهميدم . من به گورx.. خنديدم!
سید احمد ثاراللهی
تنها حقیقت اخبارِ صدا سیما,ساعت شروع آن است!
سید احمد ثاراللهی
من به آمار زمین مشکوکم ، اگر این شهر پر از آدمهاست پس چرا اینهمه دلها تنهاست !
سید احمد ثاراللهی
حتی تصور اینکه دیگر نمی توانم تصورت کنم مرا به وحشت می اندازد . کجا می نشینی ؟ کجا می خوابی؟ کجایی؟
بار گران عشق تو #ثاری گران خرید ... بیهوده نیست این همه دل ناگرانیم
13 سال و 5 ماه و 16 روز و 17 ساعت و 7 دقيقه قبل(س.الف.ث)