سید احمد ثاراللهی
ترسم که بی نشانی من چون نشان گرفت ... جوئی به هر دیار و نیابی نشانی ام
سید احمد ثاراللهی
خورجینم اگه قدیمی اگه بی رنگه وکهنه ... برای تواگه حتی ارزشه بردن نداره / واسه من بودونبوده هرچی که دارم همینه ... خورجینی که قلب این عاشق ترین مرده زمینه
سید احمد ثاراللهی
روی صندلی پارک ی که اسمش را حتی نمیدانم فیلمی پخش میشود که نه به دوران کودکی تعلق دارد و نه نوجوانی داستان رفت و امد مردی را به تصویر می کشد که هربار در تیتراژ پایانی، پشت به دوربین لبخندی را تحویل بیننده می دهد. ( پایان مقدمه - س.الف.ث - دنیای مجازی )
سید احمد ثاراللهی
خواب دیدم دست هایت دور گردن یک ماهی ست، سرش را زیر آب میکنی تا خفه شود.
سید احمد ثاراللهی
از گلوی ِ آماسیده به بغض پاسخی نمانده بر جای منی را که هر روز ِ هنوز دور ِ از نگاه ِ تـو پُرسان پُرسان قدم شده ام /کسی از چشم هایت به تـو گفته؟/
سید احمد ثاراللهی
شب زده رویای ِ درون ِ سینه را، گفتمت از آن ِ تـو فردای ِ روشنی: آن دَم که یک به یک غزل شود، طرح ِ هر گلایه بر لبان ِ تـو.
سید احمد ثاراللهی
توسط پیامک
برقمون رفت و کلی خوشحال شدم که دارم از لپ تاپ استفاده میکنم که ناگهان یادم اومد که مودم با برق کار میکنه !
بار گران عشق تو #ثاری گران خرید ... بیهوده نیست این همه دل ناگرانیم
13 سال و 5 ماه و 14 روز و 16 ساعت و 23 دقيقه قبل(س.الف.ث)