@•– - Mαт - – سلام. ديشب خواب ديدم من و تو ، تو يه جمعی نشستيم ، يه آقاي سبز پوشی اومد رو سر همه دست كشيد غير از تو. بهش گفتم چرا رو سر اين دست نكشيدي ، گفت: اين رو زخمم نمک پاشیده گفتم: آقا شما کی هستید؟ اشک تو چشماش جمع شد و گفت: من خیارم
@•– - Mαт - – دیگه به من زنگ نزن حالا شناختمت من نمیتونم دیگه با تو باشم ازت بدم میاد بی لیاقت خداحافظ “این آخرین جمله ای بود که همسایمون به شوهرش گفت” میخاستم تو ام در جریان باشی !!
فدات شم
14 سال و 5 ماه و 9 روز و 13 ساعت و 1 دقيقه قبل
14 سال و 5 ماه و 9 روز و 13 ساعت قبل