یه روز یه غضنفر میره خواستگاری . وقتی دختره چای میاره غضنفر میبینه که دختره سیبیل داره بلند میزنه زیر خنده. دختره هم ناراحت میشه و گریه میکنه. غضنفر هم واسه اینکه دلداریش بده میگه : پاشو! پاشو! مرد که گریه نمیکنه!
یه یارو رستوران وا می کنه و کار و کاسبیش نمی گیره. رو به روش یه رستوران دیگه بود که خعلی مشتری داشت. نگاه می کنه می بینه طرف سر در مغازش نوشته : خدا با ماست. اینم فردا میره رو سر درش می نویسه: پیامبر با نوشابه.