آواتـــــارت: بامـزه اس و هر وقت جایــی ببینمـش یاد تـــــــــو می افتــــم یـا بهتــــــر بگم هر وقتـ کدو تنبل ببینـــــــــم یادت می کنـــــــم
خودتـــــ: اول اینکــــــــه افتخـار میکنــــم همشهــریم هستــــــــــی کدو به این خوشگلــی پس مســـلماً #مهربون ... #باجنـــــــبه ... #دوست داشتنی هستـــــی
پ ن : گاهی وقتـــــا نمکـدون میشی مث کدو تنبل نباشی احیانــاً
آواتارت : خ کدو گذاشتی بعد اسمتم گلی گذاشتی همیشه فک میکردم منظورت گلدونه گلی باشه تا کدو
خودت : تا مدت ها شک داشتم دختری یا پسر ولی یه روز ساعت نمیدونم چند فهمیدم پسر نیستی بعد ها تر هم بر اساس اسم و آواتارت شکم به دختر بودنت شروع شده و ادامه داره +کلا آدم فراموش کاریم یادم نمیادت
پ.ن : دلم برات سوخت زود جواب دادم + با تشکر از آقا حمید
@گـلـپــری من اولین باره آهنگ پروفایلتو گوش می دم.... هلاکتـــــــــــــــــــــــــــم اصا یهویی که شروع شد... خیلی فاز داد..تا به خودم اومدم دیدم ا جام بلند شدم و ...... دمــتــــــــــــــــــــــــ گــــــــــــــــــــــــــرم
تا وقتی [!]بوکو کشف نکرده بودم،:...نمیدونستم شمال تهران اینقدر جمیعت داره...دانشگاه شریف و تهران این همه دانشجودارن...همه هم حداقل ۳ تا زبان بلدن...همه اروپا دیده و خارج رفته ان...تازه یک سوم جمعیت تو [!] بوک مدل هستند...یک سوم دیگه هنرمند اعم از خواننده،موزیسین و شاعرند..بقیه هم عکاسن!!!...
یارو نشسته بوده پشت بنز آخرین سیستم، داشته صد و هشتاد تا تو اتوبان میرفته، یهو میبینه یک موتور گازی ازش جلو زد! خیلی شاکی میشه، پا رو میگذاره رو گاز، با سرعت دویست از بغل موتوره رد میشه. یک مدت واسه خودش خوش و خرم میره، یهو میبینه دوباره موتور گازیه قیییییژ ازش جلو زد! دیگه پاک قاط میزنه، پا رو تا ته میگذاره رو گاز، با دویست و چهل تا از موتوره جلو میزنه. همینجور داشته با آخرین سرعت میرفته، یهو میبینه، موتور گازیه مثل تیر از بغلش رد شد!! طرف کم میاره، راهنما میزنه کنار به موتوریه هم علامت میده بزنه کنار. خلاصه دوتایی وامیستن کنار اتوبان، یارو پیاده میشه، میره جلو موتوریه، میگه: آقا تو خدایی! من مخلصتم، فقط بگو چطور با این موتور گازی کل مارو خوابوندی؟! موتوریه با رنگ پریده، نفس زنان میگه: والله … داداش…. خدا پدرت رو بیامرزه که واستادی… آخه … کش شلوارم گیر کرده به آینه بغلت !!!!
یه بار یه یارویی رو میفرستن جنگ به یه دستش شمشیرو سپر میدن به دست دیگش هم نیزه . یارو میره بعد از چند ساعت با صورت خونیین و مالین برمیگرده بهش میگن چرا صورتت این شکلی شده ؟میگه:آخه دستام پر بود داشتم با دندونام میجنگیدم
یه چی میگم...گوش کن ...بدون هیچ وقت همه اونطور که تو واقعا هستی راجع بت فک نمیکنن... هر شخصی یه زاویه دید داره...هرشخصی آدما رو اونطور که خودش می خواد تحلیل می کنه...من چن وخته اینجام؟؟؟...گیریم 100 تا دوس دارم... دوتاشون یکسان راجع به من فک نمی کنن! درحالیکه من با همشون یکسان برخورد می کنم ... #خــــودتــــ-بـــاش ...بی خیال هرکی هر فکری می خواد بکنه! دیدگاه هم بخون!