دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

H a N i E : )

آدم میمونه تو کار ِ چشمات ، نداره چشمات هوای ِ این ک ِ با من بمون ِ .. \" یادم میمونه \" درباره »
H a N i E : )
زن - مجرد
امتیاز: 505

دنبال‌شدگان

(34 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(66 کاربر)

گروه‌ها

(21 گروه)

بازدید

H a N i E : )
ehsan-khajehamiri_net%20(13).jpg H a N i E : )

کـــُـــجای این هَمیشِــه اَبریَــم ک ِ آسمان نشان نـِـمی دهد ، ب ِ گریه میرسَم وَلی ب ِ گــِریه هَمــ اَمـــان نِـــمی دَهَــد ..

H a N i E : )
11.jpg H a N i E : )

ـ وقتی اینو خوندمش دلم یهو گرفت...

H a N i E : )
H a N i E : )

سلام بچه ها..بعداز ظهرتون بخیر...

H a N i E : )
H a N i E : )

ـ چه روانشناس خوبی است ؛ سیگار ! از تو که عصبانی ام ! آرام ، آرام ، آرامم می کند . . .

H a N i E : )
H a N i E : )

ـ تنها نشسته‌ای چای می‌نوشی و بغض می کنی ! سیگار پشت سیگار . . . هیچ‌ کس تو را به یاد نمی‌آورد ! این همه آدم ، روی کهکشان به این بزرگی ؛ و تو حتی آرزوی یکی نبودی...

H a N i E : )
H a N i E : )

سلام بچه ها.....

H a N i E : )
H a N i E : )

بچه ها امشب یکی از دستم ناراحت شد..فکنم بدم ناراحت شد..اخ بش گفتم "فکنم" خطرناکی... اصن دوس ندارم کسی ازم ناراحت باش...

H a N i E : )
H a N i E : )

از جواب ندادنُ ول کردنُ رفتن بدم میاد...

H a N i E : )
H a N i E : )

ـ سیگاری روشن کن و میان لب هایم بگذار و تا میتوانی دور شو...پر از باروتم...

H a N i E : )
H a N i E : )

ـ گاهی وقت ها دلت می خواد با یکی مهربون باشی دوستش داشته باشی و براش چای بریزی گاهی وقت ها دلت می خواد یکی رو صدا کنی بگی سلام! میای قدم بزنیم؟ گاهی وقت ها دلت می خواد یکی رو ببینی شب بری خونه فکرکنی و کمی هم بنویسی گاهی وقت ها آدم ها چه چیزهای ساده ای رو ندارن...! ...

H a N i E : )
H a N i E : )

@عدس پلو !(خندون دنبالر) معلم عصبی دفتر رو روی میز کوبید و داد زد: سارا ... دخترک خودش رو جمع و جور کرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟ معلم که از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد: چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت کنم! دخترک چونه ی لرزونش رو جمع کرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت: خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن... اونوقت می شه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ... وحشتناکه...

این ارسال را بازنشر کرده است.
H a N i E : )
H a N i E : )

ـ هنوز دلخوشم به، “خدا نگهدارش” اگر نمیخواست برگردد؟ اصراری نبود که خدا مرا نگه دارد!...

H a N i E : )
H a N i E : )

ـ بازم تو خواب من با من قدم بزن ارومُ سر ب زیر..میمیرم از غمُ بیخود سراغمو از ادما نگیر...

H a N i E : )
H a N i E : )

- ترسم از آن است که آنقدر پیر شوم که دندانی برای روی جگر گذاشتن نداشته باشم !...

H a N i E : )
H a N i E : )

ـ گاهی هم باید چشمها را بست تا او که نیست شاید بیاید در خواب ...

H a N i E : )
H a N i E : )

ـ دخترک رفت ولی زیر لب این را میگفت : ” او یقینا پی معشوق خودش می آید “ پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود : ” مطمئنا که پشیمان شده برمیگردد “ عشق قربانی مظلوم ” غرور ” است هنوز . . .