@Sajad زنده باد آنكس كه گاهي يادي از ما ميكند.. از خجالت ما غريبان غرق دريا ميكند.. حال ما ميپرسد و از مهربانيهاي خود.. اين دل رنجور ما را عطر گل ها ميكند
گاه یك سنجاقك به تو دل می بندد و تو هر روز سحر... می نشینی لب حوض تا بیاید از راه ...از خم پیچك نیلوفرها روی موهای سرت بنشیند یا كه از قطره آب كف دستت بخورد گاه یك سنجاقك همه معنی یك زندگی است @Alireza
@Alireza آن زمان كه مشق پرواز ميكرديم خاطرم نيست به آسمان چندم ، مي بايست سفر كنيم اما... خوب يادم هست كه... قرار بود هميشه، با هم پرواز كنيم. میخواستم بمانم رفتم میخواستم بروم ماندم نه رفتن مهم بود و نه ماندن مهم من بودم که نبودم … ما همیشه صداهای بلند را میشنویم، پررنگ ها را میبینیم، سخت ها را میخواهیم. غافل ازینکه خوبها آسان میآیند، بی رنگ می مانند و بی صدا می روند!!!
@Alireza دلم مي خواهد نامت را صدا کنم ..... يک طور ديگر.... جوري که هيچ کس صدايت نکرده باشد.... يک طور که هيچ کس را صدا نکرده باشم.... دلم مي خواهد نامت را صدا کنم..... يک طور که دلت قرص شود که من هستم..... يک طور که دلم قرص شود که با بودن من ، تو هم هستي ....