Hidden Shadow
زندگي ديکته گفت و ما همش غلط پشت غلط عشقو نوشتيم با الف نقطه گذاشتيم ته خط منو از اول همه جا نشوندن اخر کلاس حالا ميگن يه کاري کن ميگن حسابت با خداست خدا اجازه من دلم بسته به زنجير غمت نگاه نکن به جرم من نگاه بکن به کرمت خدا اجازه من دلم بسته به زنجير غمت نگاه نکن به جرم من نگاه بکن به کرمت خونه بي چراغ من از تو هميشه روشنه بخشش چندم توهه توبه چندم منه تو بهترين رفيقمي نميشه از تو دل جدا گمم نکن تو تاريکي دستمو ول نکن خدا خدا اجازه من دلم بسته به زنجير غمت نگاه نکن به جرم من نگاه بکن به کرمت خدا اجازه من دلم بسته به زنجير غمت نگاه نکن به جرم من نگاه بکن به کرمت نگاه بکن به کرمت
Hidden Shadow
اینم شعر کامل همون خاطرهه بود که براتون گفتم .....مردان خدا پردهٔ پندار دریدند یعنی همه جا غیر خدا هیچ ندیدند یک طایفه را بهر مکافات سرشتند یک سلسله را بهر ملاقات گزیدند یک فرقه به عشرت در کاشانه گشادند یک زمره به حسرت سرانگشت گزیدند جمعی به در پیر خرابات خرابند قومی به بر شیخ مناجات مریدند یک جمع، نکوشیده، رسیدند به مقصد یک قوم دویدند و به جایی نرسیدند فریاد، که در رهگذر آدم خاکی بسی دانه فشاندند و بسی دام تنیدند همّت طلب از باطن پیران سحرخیز زیرا که یکی را ز دوعالم طلبیدند زنهار، مزن دست به دامان گروهی کز حق ببریدند و به باطل گرویدند چون خلق در آیند به بازار حقیقت ترسم نفروشند متاعی که خریدند کوتاه*نظر غافل ازآن سرو بلند است کاین جامه به*اندازهٔ هرکس نبریدند مرغان نظرباز سبک*سیر، فروغی از دامگه خاک برافلاک پریدند
Hidden Shadow
بوسه جادویی است که طبیعت ساخته تا سدی باشد در برابر حرفهای تمام نشدنی