O... O....
می بایستی بازگو نمایم: ( مکانیک نسبیتی گسترش و پالایشی از مکانیک نیوتنی است. ) نظریه مکانیک نسبیتی نشاندهنده ی آن است که جرم جدای از سرعت نیست. به بیان دیگر ثابت میشود که جرم اجسامی که با سرعت زیاد در حرکتند با افزایش سرعت، زیادتر میشوند. _____ این نظریه گواه بر این است که دانش، تمدن و فرهنگ در جامعه با افزایش تفکر، تعقل، دانستن و درک و فهم زیادتر میشود. _____ از این رو که نظریه ها ی فیزیکی و مکانیکی برگرفته از طبیعت است و انسان هم که یک بعد طبیعی دارد.
O... O....
در دوران صفویه به سبب رسمیت یافتن شیعه بسیاری از به اصطلاح علمای تازی نژاد (عرب) شیعه با خانواده های خود به ایران کوچ کردند و سبب گسترش فرهنگ تازی (عربی) شدند و کار به جایی رسید که در نوشته های پارسی فقط حروف و افعال پارسی بودند.
O... O....
صدرالدین محمد شیرازی ملقب به صدرالمتألهین یا همان ملاصدرا، بنیان گذار حکمت متعالیه میباشد. تنها فردی است که هنر را بعنوان صنعت شناخته و هنر را به صنایع لطیفه تعبیر کرده است. از نظر ملاصدرا قوم و ملتی که علوم ( ریاضیات- هندسه-فنون-علوم ادبی و صنایع لطیفه ) در بین آنها رواج داشته باشد، امکان های بیشتر و زمینه های مناسب تری برای توجه به خدا و زیبایی های خداوند دارند و در نتیجه در چنین ملتی عشق های پاک انسانی بروز و ظهور بیشتری دارد. _____ ( حال آنکه ما ملت ایران از توجه به خدا و زیبایی هایش بشدت به دور مانده ایم. ) _____ متأسفانه و باز متأسفانه ما ایرانی ها تاکنون به این بعد از فلسفه ی ملاصدرا این دانشمند ایرانی توجهی نکرده ایم و نظریاتی که در این باره دارد از سوی ما بطورکامل مورد غفلت واقع شده است.
O... O....
ملتی که ابزار پیشرفت را برای خود وسیله قرار ندهد به پستی و سقوط کشیده میشود. _____ حــالــت امـــروز مـــــا
O... O....
حـــافـــظ انسانی والا و واقعی است. هیچ وقت تهدید نمی کند، وعده ای بیجا نمی دهد، نمی ترساند، گول نمی زند، زور نمی گوید، کسی را بی امـید رها نمی کند ... همواره محبت می کند و بهترین راهنماست و ...
O... O....
باید آ قــا و خــانــم بودن را با کتاب هایی همچون (شـاهـنـامـه، گـلـسـتـان، بـوسـتـان سـعـدی، خـیـام و بویژه با دیـوان حــافـظ) درک کنیم و بیاموزیم. اما متـاسفانه، "کتاب های درسی سال های اخیر به گونه ای نوشته شده اند، که بچه های سرزمین ا یــر ا ن را، با ادبیات غنی خودشان بیگانه کرده است."
O... O....
ویکتور هوگو : "مـردن چیز بـدی نیست، زنـدگـی نـکـردن تـرسـنـاک است." _____ آیا بـراستـی مـا زنـدگـی می کنیم؟؟؟
O... O....
همگی شما را به پـروردگـار مـهـربـان می سپارم. _____ شــــاد و فـهـیـم باشید.
O... O....
بـار پــر و ر د گــا ر ا ! مـرا از تـاریـکـی هـا و گـمـان های بــد و نـاپـسـنـد بـیـرون گـردان و بـه سـبـب نــور فـهـم و شـعـور بـزرگـیـم بـبـخـش. بـار پــر و ر د گــا ر ا ! درب های مـهـربـانـی و بـخـشـشـت را بـر مـا بـگـشـای و گـنـجـیـنـه های دانــش و آگـاهـی را بـر مـا بـگـسـتـران. آمــیــن
O... O....
در پـــیـــکـــار بـا ســـتـــم مـــصـــمـــم بـاشـیـد. هــــرگــــز و هــــرگــــز و هــــرگــــز ســـتـــم را نـپـذیـریـد.
O... O....
نگفتمت که این جماعت جریده با خط و رد وحشی نگاهت غریبه اند / نگفتمت که جای بوسه آلتی کریه بر دهان سرخ آتشت می نهند / نگفتمت هرآنچه گفتیو نوشته ایم کشک بود / نگفتمت نرو که رفتنت نتیجتا اشک بود / نگفتمت تو هم به گور جد خلق گشنه بخند / نگفتمت که حال کن طبیعتا میان این همه جسد بگند / نگفتمت نرو بمان کنار هم بشین به حال هم بغض میکنیم / نگفتمت چگونه در میانه ول معطلیم / که خر شو ، که کر شو ، که کور شو دهان را ببند ،دهان را ببند ،دهان را ببند / این چنین هوا پس است و هر که سوی خیش داره / دم نزن سکوت کن که گفتن تو نیش داره
O... O....
از راه بــرو، بـیـراه نـرو / هـر چـنـد که راهت دورتـره ... کـم کـم بـخـور، پُــر پُــر نـخـور / هـر چـنـد زیـادش خـوشـتـره ... دخـتـر بـگـیـر، بـیـوه نـگـیـر / هـر چـنـد دخـتـر گـرونـتـره
O... O....
بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو / بیا ببین که در این غم چه ناخوشم بی تو ... شب از فراق تو می نالم ای پری رخسار / چو روز گردد، گویی در آتشم بی تو ... دمی تو شربت وصلم نداده ای جانا / همیشه زهر فراقت همی کشم بی تو ... اگر تو با من مسکین چنین کنی جانا / دو پایم از دو جهان نیز درکشم بی تو ... پیام دادم و گفتم بیا خوشم می دار / جواب دادی و گفتی که من خوشم بی تو "ســعــدی"
O... O....
ای آنکه به مُلک خویش پاینده تویی / در ظلمت شب صبح نماینده تویی ..... درهای امید به رخم بسته شده / بگشای خدایا که گشاینده تویی
O... O....
بـه نـام جـهـان آفـریـن زیـبـا پـسـنـد. درود بر شما ژرف اندیشان