Kelash
مثل آشغال، محترم بودن/ توی افکار گربه ای که پرید/ پشت درهای بسته می میرم /ساعتم ۹ شده، مرا ببرید/ کیسه های زباله فهمیدند/ زیر جلدی سیاه می پوچم /توی تنهایی خودم گیرم /دارم از ذهن شهر می کوچم
Kelash
خورشید مردّد است، کمرنگ شده/ هر چیز که دست می زنم سنگ شده/ انگار که حال و روز دنیا خوش نیست/ شاید که دلت برای من تنگ شده
Kelash
قایم شد و هیچ چیز بعد از تو ندید/ از بازی بچّگانه ات می ترسید/ یک قلب که زیر پای گیجت افتاد/ یک بادکنک که توی دستت ترکید
Kelash
شب بود و ترافیک و غم سنگینی/ شب بود و ترافیک و غم سنگینی/ مردی خود را دو بار پایین انداخت/ از روی پل هوایی غمگینی
Kelash
یک سمت تویی و عشق: مرگی ساده/ یک سمت جهان به قتل من آماده! /می ترسم! مثل بچّه گنجشکی که/ در دست دو بچّه ی شرور افتاده
Kelash
من بودم و از جنس نبودن هوسی/ می گفت نبایست به فردا برسی/ شاید برسم… ولی کجا؟ آه چرا؟! /بر تخت قطار گریه می کرد کسی
Kelash
با من برنو به دوش یاغی مشروطه خواه/عشق کاری کرده که تبریز میسوزد در آه/بعدهاتاریخ میگوید که چشمانت چه کرد؟/بامن تنهاتراز ستارخان بی سپاه
Kelash
با من برنو به دوش یاغی مشروطه خواه/عشق کاری کرده که تبریز میسوزد در آه/بعدهاتاریخ میگوید که چشمانت چه کرد؟/بامن تنهاتراز ستارخان بی سپاه