javad amini
دلخسته ام از زمانه ! در كوله بارم جز چند سيب چيزي نيست و اين بار چقدر سنگين است . كاش غم از شهر دلم كوچ مي كرد و تكرار واژه هاي سرد رخوت شعرم را بيشتر نمي كرد . كاش عطش بيابان را آفتاب باور مي كرد و مي گذاشت دست هاي مهربان باران معجزه كند و لب تشنه را سيراب . كاش بعدازظهرهاي خاموش بوي تكرار نمي گرفت و سهم من از شعر زندگي يك مشت كنايه هاي تلخ نبود ...
javad amini
همه ي سهم من از دنيا پنجره ايست رو به بهار . من چيز ديگري از اين دنيا نمي خواهم . همين يك پنچره مرا بس است . همان كه مرا مي برد به سرزمين رويا ها . همان جا كه پشت درياهاست . همان جا كه مرا هر آن به خود مي خواند . تمام جهان از آن شما كه برايش هر لحظه در تب و تابيد من همين دريچه را مي خواهم كه رو به روشنايي روياها باز مي شود . همين يك پنچره را ....
javad amini
چيزي نوشت . نوبت ما كه رسيد قلم افتاد و ديگه ننوشت . پس خط تيره گذاشت و گفت تو باش اسير سرنوشت ...
javad amini
سلام به همه ي كساني كه قلب شون براي ي عشق ميتپه ؟؟؟
javad amini
بعضي ها مثل دستگاه سي تي اسكن ميمونن ... فقط تو وجود آدم ها دنبال عيب ميگردن ... !!!
javad amini
خانم هاي كه با حيوانات خانگي لذت ميبرين . مواظب اينجوريش هم باشين ؟
javad amini
به پايان رسيده ام . اما نقطه نميگذارم ... يك ويرگول ميگذارم . اين هم اميديست !!! شايد بر گردي .....
javad amini
اين روزها .... هر جايي را كه نگاه مي كنم پر است از آدم هاي بي وجود .... !!!!
javad amini
جا گذاشتي .... ! رد خاطراتت را جا گذاشتي ... ! مال ناراضي از گلوي ما پايين نميرود . بيا برش دار ...